گردا ن بلال عملیات بدر به روایت فرمانده حاج علیرضا زمانی راد – بدریون 6

عکس گروهان قائم در حالیکه عقب گردد کرده است
منطقه قرارگاه نجف شامل پد های از جنوب به شمال :
- پد نینوا ( پد جمل )
- پد صفین ( پد البیصه یا چهار راه خندق)
- پد خندق ( ترابه )
پد نینوا توسط لشکر هفت ولیعصر (عج) تصرف شد . پد صفین منطقه عملیاتی لشکر 5 نصر و تیپ امام حسن بود. که بعد از تصرف با ناپایداریهایی مواجه بود. پد خندق توسط لشکر امام حسین (ع) مورد تصرف قرار گرفت و تنها منطقه ای بود که حتی بعد از عقب نشینی قرارگاه های نجف و کربلا همچنان در دست ایران باقی ماند.
گردان بلال در شب اول عملیات بدر، بعد از تصرف خط اول عراق بلادرنگ نسبت به اعزام نیرو شناسایی جهت تصرف خط دوم اقدام کرده و با یک نبرد خونین خط دوم را تصرف و پدافند می کند. و در شب های بعد خود را به خط سوم عراق میرساند.
تمام واحد ها و لشکر های قرارگاه های کربلا و نجف موفق می شوند خود را به خط های دوم و سوم و یا به سواحل شرقی رودخانه دجله عراق برسانند و خبر ها حاکی از یک پیروزی بزرگ دارد.
چند روز سپری می شود. اخبار ضد و نقیضی از ناپاداری در پد صفین شنیده می شود.
اینجا نینواست . گردان بلال که پنچ شب است با خط شکنی و پدافند مواضع خود را در عمق 25 کیلومتری خاک عراق حفظ کرده است اینک با کمک گردان تازه نفس عمار بایستی بسمت شمال و چهاراه خندق تک کند تا تلاش های نا تمام فرمانده برونسی و یارانش که تا شهادت ایستادگی و مقاومت کرده بودند را تمام کنند.
لذا با عدده کمی که از گردان بلال باقی مانده است . فرمانده گروهان قائم اقدام به ساماندهی مجدد میکند و از کنار سیل بند بسمت شمال همزمان با گردان عمار که وظفیه داشت از عمق خط سوم بسمت شمال و چهارراه خندق حمله کند. عملیات آزاد سازی پد صفین شروع میکنند.
راوی: فرمانده حاج علیرضا زمانی راد
سبزقبائیان بهشت
نبرد بدریون تا آخرین نفر
نبرد تا آخرین نفر
لطف و عنایت حضرت ولی عصر عج مثل همیشه شامل حالمان گردید و فریادهای استغاثه ما به محضر ابا صالح المهدي عج بی پاسخ نماند و شهد شیرین پیروزی را در کاممان ریخت.
پیروزی در عملیات بدر بنظرم زیباترین پیروزی در این مدت جنگ بود.
رایحه دل انگیز حضور ملائکه الله و حضرت صاحب الزمان عج به مشام جان می رسید.
خط دوم دشمن سقوط کرد و تا ظهر تسلط ما بر این خط کامل شد.
کم کم همه گردان بلال به خط دوم دشمن آمدند.
لشکر های سمت راست ما در انجام ماموریت خود ناکام مانده و درنتیجه ؛ دشمن از سمت راست ؛ به ما فشار می آورد.
دو شبانه روز در خط دوم ماندیم . روز سوم از من خواستند تا گروهان را به جناح راست ببرم ؛ جایی که دشمن خود را برای پاتک و باز پس گیری مناطق از دست داده آماده می کرد .
پاتک و حجم بسیار بالا و شدید آتشباری دشمن ؛ از ما مجروح و شهید گرفت .
عصر روز بیست و چهارم اسفند ؛حاج عبدالحسین خضریان فرماندهی گردان اعلام کرد که قرار است امشب از روی پد ساحلی ( خط مقدم دشمن) با هدف رسیدن به جاده خندق عملیات بشود .
آتشباری دشمن بسیار بیشتر از حد معمول عملیات های گذشته بود و البته صبر و استقامت و ایستادگی نیروهای ما نیز از همیشه بیشتر .
در این اوضاع و احوال و پس از فروکش کردن نسبی حجم آتش ؛ محمدرضا صالح نژاد فرمانده دسته سوم ؛ در حالیکه از همیشه نورانی تر و با ابهت تر شده بود؛ گفت :تعجب میکنم ؛ چرا هیچ یک از نیرو ها اظهار ترس و عجز و خستگی نمیکنند !!؟
کم کم گروهان را برای عملیات مجدد درشب و حمله به مواضع فتح نشده ی دشمن سازماندهی و بازسازی نمودیم .
علاوه بر آر پی جی زنهای سازمانی؛ هرکدام از نیروها که توانایی داشت آر پی جی برداشت. احمدرضا شیریان پاپی امدادگر دسته سوم هم شد آر پی جی زن .
اوایل شب باذکر و یاد خدا حرکت خود را آغاز کردیم .در یک ستون از کنار سیل بند درحالیکه سمت راستمان آب و سمت چپمان دژ خط اول دشمن بود به پیش می رفتیم . گذشتن از یک سنگر به اندازه شکستن یک خط مجهز و آماده وقت و انرژی می گرفت.
از چند سنگر پشت سر هم گذشتیم .
کم کم نیروهایم مجروح و کم تعداد میشدند . عبدالمحمد مشاک بی سیمچی گروهان نیز مجروح شد . زخمش را بستیم ؛ ميتوانست راه برود. به او گفتم منتظر نیروی کمکی و امدادگر نمان. برگرد و هرکس را که مجروح شده با هرنوع تشویقی شده ؛ همراهت به عقب برگردان .
پیشروی با سختی و کندی صورت میگرفت ؛ محمدرضا صالح نژاد پیشنهاد داد تا همراه با باقیمانده نیروهای دسته اش از سمت چپ دژ و ما نیز از سمت راست حرکت کنیم .
در میان شلیک مستقیم و پرحجم تیربار های دشمن ، با سختی به پیش می رفتیم ؛ ناگهان اثابت یک گلوله به صورتم ، نقش زمینم کرد. سنگینی ضربه ای را که به سرم احساس کردم در حدی بود که فکر میکردم کله ام را با خود برده. گرمی خون صورتم را فراگرفت و منتظر پرواز، برای لحظه ای خوشحال شدم، ولی نه؛ خبری نیست خون چشم چپم را گرفته و جایی را نمی دیدم.
علیرضا قلمبردزفولی، عبدالرحمن قزلباش و فرج اله پیکرستان کنارم بودند. دیگر نیرویی برای همراهی نمانده بود.
ادامه دارد . . .
محمدرضا صالح نژاد و احمدرضا شیریان پاپی در بدر ، عبدالمحمد مشاک و فرج اله پیکرستان در والفجر 8 و علیرضاقلمبردزفولی در کربلای 4 شربت شهادت نوشیدند .
با درود به روان بدریون شهید و مفقود دیار حضرت سبزفبا(ع) و نثار فاتحه و صلوات به روح بلندشان . . .
علیرضا زمانی راد دزفول.
بسم الله